تک و تنها
آخ که چه درد کوچک ولی عمیقیه بی عشقی
یه حسرت ماندگار
ابدا هم حاضر نیستم گداییشو بکنم چون عشقی که با گدایی بدست بیاد دیگه عشق نیست تحقیره و بس
دلم اون عزیزم هایی رو میخواد و دستت درد نکنه هایی که همچی تمام خستگی روزانه تو از ظرف شستن بچه بزرگ گردن جارو زدن غذا پختن و و و و از تنت بکشه بیرون
نه طلا میخوام نه پول میخوام نه سفر و نه و و و و
من یه نگاه پرمهر، یه دوست دارم ساده، یه لبخند یهویی می خوام
خوشحالم گه اینارو مینویسم چون یه روز که برم و نباشم با خوندنشون حسرت گذشترو نمیخورم و خوشحال میشم از اینکه بوسیدمت و گذاشتمت کنار...
برچسب:
نویسنده: هستی پارسامنش