ناراحتم از سادگیم از اینکه توی زندگی مشترکم حامی ندارم و همیشه تنها کسی که واقعا غصمو خورده و باهام همراه بوده مادرم بوده و بس
خیلی ناراحتم ، منی که تو این زندگی به قرون برا خودم برنداشتممو و همرو وسط گذاشتم (با اینکه وظیفم نبود) و میتونستم مثله بقیه بشینم سر زندگیمو خانومی کنم و بریزمو بپاشم حالا باید همچی حرفیو بشنوم
از اون بدتر وقتی که به شوهرم میگم مامانت فلان حرفو به مامانم گفته میگه معلوم نیس مامانم چی گفته و برداشت مامانت چی بوده، ! حاضر نیس حتی بگه خب راس میگی نباید این حرفو میزدن
ای خدا تنها کسی که دارم تویی ، آخه به کی بگم این حرفای صدمن یه غازو
تنهام نذار
برچسب:
نویسنده: هستی پارسامنش